عاشورا...

حسین کیست؟ عاشورا چیست؟

یا اَیّها الَّذین امَنُوا اتقواالله و کونوا معَ الصَّادقین» اگر حسین (ع) از ما بود، در تمام زمین برای او منبر و پرچم بر می افراشتیم و مردم را با نام «حسین» به مسیحیت فرا می خواندیم!

 

آنتوان بارا نویسنده مسیحی کتاب «حسین در اندیشه مسیحی» تأثیر عمیق و همه جانبه ای که از موضوع شهادت سالار شهیدان و سید مظلومان عالم حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در عالم و آدم پدید آمده است و هر سال با سالروز فرا رسیدن سالروز شهادت او و یارانش تجدید می شود و به اوج می رسد از سرمایه های گران و بزرگی است که با بهره مندی و تکیه بر این موضوع بی بدیل می توان به انتقال ارزش ها، مفاهیم و آموزه های جان بخش الهی و اصلاح و تغییر رفتار مردم در مسیر تعالی و رشد جامعه پرداخت. عاشورا یک حادثه تاریخی صرف نبود، عاشورا یک فرهنگ، یک جریان مستمر و یک سر مشق دائمی برای امت اسلام بود.

حضرت امام حسین (ع) با این حرکت- که در زمان خود دارای توجیه عقلانی و منطقی کاملاً روشنی بود- یک سرمشق را برای امت اسلامی نوشت و به یادگار گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست یک مجموعه مرکب و پیچیده و بسیار عمیق است؛ سه عنصر در حرکت امام حسین (ع) وجود دارد : عنصر منطق و عقل،  عنصر حماسه و عزّت و  عنصر عاطفه.

در این نوشتار به چند نکته مهم به صورت اشاره ای و گذرا، پرداخته می شود.

1- خلاصه ای از زندگینامه حضرت امام حسین (ع)

2- ماهیت و عوامل قیام عاشورا

3- عوامل پیدایش نهضت امام حسین (ع)

4- ارزش هر یک از عوامل سه گانه؟

5- وصیت نامه اعتقادی سیاسی امام (ع)

6- تفکر و حرکت های ضد اسلامی معاویه

7- یزید چهره منفور جامعه اسلامی

شناخت مختصری از زندگانی امام

سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجری در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند علی-علیه السلام- وحضرت فاطمه دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم بود.

حسین بن علی - علیه السلام - در دوران عمر خود به شجاعت و آزادگی و ایستادگی در برابر ظلم و ستم شهرت داشت.

مراحل زندگی حسین بن علی –علیه السلام-

حسین بن علی- علیه السلام - مدت شش سال از دوران کودکی خود را در زمان جد بزرگوار خود سپری کرد و پس از رحلت آن حضرت، مدت سی سال در کنار پدرش امیرمؤمنان- علیه السلام - زندگی کرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شرکت داشت. پس از شهادت امیر مؤمنان - علیه السلام - (درسال40هجری) به مدت ده سال در صحنه سیاسی و اجتماعی در کنار برادر بزرگ خود حسن بن علی- علیه السلام - قرار داشت و پس از شهادت امام حسن- علیه السلام - (درسال50هجری) به مدت ده سال، در اوج قدرت معاویة بن ابی سفیان، بارها با وی پنجه در افکند و پس از مرگ وی نیز در برابر حکومت پسرش یزید قیام کرد و در محرم سال 61 هجری در سرزمین کربلا به شهادت رسید.

اوضاع سیاسی و اجتماعی دوران امامت امام حسین

در زمان امام حسین –علیه السلام- انحراف از اصول و موازین اسلام، که از «سقیفه» شروع شده و در زمان عثمان گسترش یافته بود، به اوج خود رسیده بود. در آن زمان معاویه که سالها لز سوی خلیفه دوم و سوم به عنوان استاندار در منطقه شام حکومت کرده و موقعیت خود را کاملاً تثبیت کرده بود، به نام خلیفه مسلمین سرنوشت و مقدرات  کشور اسلامی را در دست گرفت حزب ضد اسلامی اموی را بر امت اسلام مسلط ساخته بود و به کمک عمال ستمگر و یغماگر خود مانند: زیاد بن ابیه، عمروبن عاص، سَمُرَة بن جُندُب و... حکومت سلطنتی استبدادی تشکیل داده، چهره اسلام را وارونه ساخته بود.

سیاست ضد اسلامی معاویه ، به اضافه عوامل دیگری همچون ترویج فرقه های باطل نظیر: جَبریّه و مُرجِئَه که از نظر عقیدتی با سیاست معاویه هم سو بودند، آثار شوم و مرگباری در جامعه به وجود آورده و سکوت تلخ و ذلّت بار را به جامعه حکمفرما ساخته بود. در اثر این سیاست شوم، شخصیت جامعه اسلامی مسخ و ارزش هها دگرگون شده بود، به طوری که مسلمانان، با آنکه می دانستند اسلام هیچ وقت اجازه نمی دهد آنان مطیع زمامداران بیدادگری باشند که به نام دین بر آنان حکومت می کنند، با این حال بر اثر ضعف و ترس و نا آگاهی، از زمامداران ستمگر پشتیبانی می کردند. در اثر این سیاست، مسلمانان، بر خلاف منطق قرآن و تعالیم پیامبر، تبدیل به افرادی ترسو، سازشکار، و ظاهر ساز گشته بودند.

در آن روزگار، گاه گاه اعتراض های پراکنده ای مثل مخالفت «حُجر بن عَدِیّ» و «عَمرو بن حَمِق خُزاعی» و امثال آنها صورت می گرفت که نشان می داد جامعه در زیر فشار ستم معاویه دست و پا می زند، ولی این مخالفت های پراکنده، آنچنانکه لازم بود، به نتیجه نمی رسید و به صورت یک جنبش عملی و عمومی در نمی آمد، بلکه شعله آن بسرعت خاموش می گشت، زیرا حکومت وقت، سران جنبش را می کشت و انقلاب را در نطفه خفه می کرد و جامعه هیچ تکانی نمی خورد.

ماهیت و عوامل قیام عاشورا

در مورد نهضت امام حسین-علیه السلام- سؤالاتی مطرح شده است که روشن شدن علل قیام آن حضرت بستگی به پاسخ این سؤالات دارد. سؤالات چنین است:

1-آیا اگر یزید برای گرفتن بیعت از امام حسین به او فشار نمی آورد، باز هم او با حکوممت یزید مخالفت می کرد؟

2-آیا مردم کوفه امام حسین را به کوفه دعوت نمی کردند، باز هم این قیام رخ می داد؟

3-آیا این قیام و نهضت، یک اقدام حساب نشده و ناآگاهانه و یک انقلاب انفجاری بود از نوع قیام ها و انفجارهای اجتماعی که امروز مادیها مطرح می کنند؟ یا یک انقلاب آگاهانه و حساب شده بود؟ برای روشن شدن پاسخ این سؤالات لازم است مقدمتاً یاد آور شویم که بر خلاف پدیده های طبیعی که معمولاً تک ماهیتی هستند، پدیده های اجتماعی ممکن است چند ماهیتی باشند مثلاً یک فلز نمی تواند در یک زمان، هم ماهیت طلا داشته باشد و هم ماهیت مس، ولی پدیده های اجتماعی می توانند در آن واحد چند بعد داشته باشند و عوامل مختلفی در پیدایش آنها موثر باشد. مثلاً یک نهضت می تواند دارای ماهیت عکس العملی باشد یعنی صرفاً یک عکس العمل باشد، و در عین حال می تواند ماهیت تهاجمی نیز داشته باشد و در صورت داشتن ماهیت عکسل العملی، ممکن است در برابر یک جریان، عکس العمل منفی و در برابر جریان دیگر عکس العمل مثبت بشمار برود.

قیام امام حسین –علیه السلام- از این گونه پدیده ها بود و همه این ها در نهضت آن حضرت وجود داشت، زیرا عوامل مختلف در آن اثر داشت که ذیلاً توضیح می دهیم :

عوامل پیدایش نهضت امام حسین

سه عامل یاد شده در زیر، در پیدایش این قیام و نهضت اثر داشت:

1- در خواست بیعت از امام حسین-علیه السلام- برای یزید و وارد آوردن فشار به آن حضرت به این منظور؛

2- دعوت مردم کوفه از امام حسین -علیه السلام- به عراق؛

3- عامل امر به معروف و نهی از منکر که امام حسین-علیه السلام- از روز نخست از مدینه با این شعار حرکت کرد.

اکنون هر کدام از اینها را توضیح می دهیم تا ببینیم قیام امام حسین –علیه السلام- با توجه به هر یک از اینها چه ماهیتی داشته و سهم هر کدام از اینها در این انقلاب چقدر بوده است؟

1- مخالفت با بیعت یزید

 از نظر زمانی، نخستین عامل، در خواست بیعت از امام حسین –علیه السلام- از طرف حکومت یزید و مخالفت آن حضرت با این بیعت است. چنان که مورخان می گویند، پس از مرگ معاویه در نیمه ماه رجب 60 هجری یزید به «ولید بن عُتبة بن ابی سفیان»، حاکم مدینه، نوشت که از حسین بن علی برای خلافت او بیعت بگیرد و به وی فرصت تاخیر در این کار را ندهد. با رسیدن نامه یزید، حاکم مدینه حسین بن علی –علیه االسلام- را خواست و موضوع را با او در میان گذاشت. حسین-علیه السلام- که از زمان حیات معاویه با ولیعهدی یزید به شدت مخالفت کرده بود، این بار نیز از بیعت سر باز زد. زیرا بیعت با یزید، نه تنها به معنای صحه گذاشتن بر خلافت شخص ننگینی مانند او بود، بلکه به معنای تأیید بدعت بزرگی همچون تأسیس رژیم سلطنتی بود که معاویه آن را پایه گذاری کرده بود. چند روز فشار از طرف حاکم مدینه ادامه داشت، ولی حسین بن علی –علیه السلام- در برابر آن مقاومت می کرد. بر اثر تشدید فشار، حضرت در 28 رجب با اعضای خانواده و گروهی از بنی هاشم، مدینه را به سوی مکه ترک گفت و در سوم شهبان وارد این شهر شد. انتخاب مکه از میان شهرهای مختلف، به این دلیل بود که مکه، حرم امن بود، و علاوه بر آن موسم حج در پیش بود و با توجه به اجتماع قریب الوقوع حجاج در مکه، این شهر بهترین جا برای ابلاغ  پیام امام و رساندن اهداف او به اطلاع مسلمانان بود.

نهضت امام حسین –علیه السلام- تا اینجا ماهیت عکس العملی داشت، آنهم عکس العملی منفی در بابر یک تقاضای نامشروع، زیرا حکومت یزید از او با فشار و اصرار بیعت می خواست و او خودداری می ورزید؛ ولی در هر حال این موضوع روشن است که امام پیش از انکه دعوت کوفیان پیش آید، در برابر فشار حکومت یزید، از خود مخالفت نشان داد و اگر دعوت آنان نیز نبود، باز امام با یزید بیعت نمی کرد.

2- دعوت کوفیان از امام حسین

امام حسین-علیه السلام- که در سوم شعبان وارد مکه شده بود، در این شهر اقامت گزید و به افشای ماهیت ضد اسلامی رژیم وقت پرداخت. گزارش مخالفت امام حسین –علیه السلام- با خلافت یزید و اقامت او در مکه به عراق رسید، مردم کوفه که خاطره حکومت عدل علی –علیه السلام- در حدود بیست سال پیش را در خاطر داشتند و آثار تعلیم و تربیت امیر مومنان-علیه السلام- در آن شهر بکلی از میان نرفته بود و هنوز یتیم هایی که علی –علیه السلام- بزرگ کرده و بیوه هایی که از آنان سر پرستی کرده بود، زنده بودند، دور هم گرد آمدند و با ارزیابی اوضاع تصمیم گرفتند، از اطاعت یزید سر باز زده از حسین بن علی –علیه السلام- جهت رهبری خود دعوت ، و از او پیروی کنند .

به دنبال این مذاکرات، سران شیعیان کوفه مانند:«سلیمان بن صُرَد»، «مُسَیّب بن نَجَبَه»،«رفاعة بن شدّاد بَجَلی»، «حبیب بن مظاهر» نامه هایی به حضور امام حسین-علیه السلام- نوشتند و از او دعوت کردند به عراق برود و رهبری آنان را در دست بگیرد. نخستین نامه دردهم ماه  رمضان سال 60 هجری به دست امام حسین رسید. ارسال نامه ها از طرف ذشخصیت ها و گروه های متعدد کوفی همجنان ادامه یافت به طوری که در یک روز ششصد نامه به دست امام رسید و مجموع نامه هایی که به تدریج می رسید، بالغ بر دوازده هزار نامه گردید.

امام حسین –علیه السلام- با توجه به این استقبال عظیم و سیل نامه ها و تقاضاها، چون احساس وظیفه کرد که در خواست عراقیان را بپذیرد، عکس العمل مثبت نشان داد و پسر عموی خود، «مُسلم بن عقیل» را به نمایندگی خود به کوفه اعزام نمود تا اوضاع عراق را مطالعه کرده نتیجه را گزارش کند و اگر مردم کوفه عملاً به آنچه نوشته اند وفا دارند، امام نیز رهسپار عراق گردد... .

چنانچه ملاحظه می شود بر خورد امام حسین –علیه السلام- با دعوت کوفیان عکس العمل مثبت بوده و ماهیت اقدام حضرت ماهیت مثبت است و نوعی همکاری و تعاون با عراقیان بشمار می رود. دعوت کوفیان وظیفه تازه ای برای امام ایجاد کرد. گویی ارزیابی امام حسین –علیه السلام- این بود: حال که کوفیان با این همه اصرار و اشتیاق مرا دعوت کرده اند، به عراق می روم، اگر آنان به وعده های خود وفادار بودند که چه بهتر، و اگر چنین نبود باز به مکه بر می گردم یا به یکی از مناطق اسلامی می روم.

بدین ترتیب از نظر زمانی، خودداری از بیعت یزید پیش از ان بود که اسمی از کوفیان به میان آید، و نخستین نامه کوفیان نیز در حدود چهل روز پس از اقامت امام حسین –علیه السلام- در مکه به دست آن حضرت رسید، بنابراین مسئله آن نیست که چون امام از طرف مردم کوفه دعوت شده بود، با یزید بیعت نکرد، بلکه از ابتدا از بیعت خودداری کرد و سپس نامه های کوفیان را دریافت داشت، یعنی اگر کوفه ای هم نبود و اگر مردمی هم او را دعوت نمی کردند، و اگر تمام اقطار زمین را بر او تنگ می گرفتند، باز با یزید بیعت نمی کرد.

3-عامل امر به معروف و نهی از منکر

امام حسین –علیه السلام- از روز نخست از مدینه با شعار امر به معروف و نهی از منکر حرکت کرد. از این نظر، مسئله این نبود که چون از امام حسین –علیه السلام-بیعت خواسته اند و او بیعت نکرده، پس قیام می کند، بلکه اگر بیعت هم نمی خواستند، باز قیام را لازم می دانست. نیز مسئله این نبود که چون مردم کوفه از او دعوت کرده اند، قیام می کند، زیرا دیدیم که حدود یک ماه و نیم بعد از خودداری از بیعت بود که دعوت کوفیان آغاز شد. از این دیدگاه، منطق امام حسین –علیه السلام- منطق اعتراض و تهاجم بر حکومت ضد اسلامی بود، منطق او این بود که چون جهان اسلام را منکرات و فساد و آلودگی فرا گرفته، و حکومت وقت به صورت سرچشمه فساد در آمده است، او به حکم مسئولیت شرعی و وظیفه الهی خود باید قیام کند.

چنانچه که گفتیم این  هر سه عامل در قیام و نهضت عظیم امام حسین-علیه السلام- نقش داشتند و هر کدام یک نوع تکلیف و وظیفه برای امام ایجاب می کردند و موضع حضرت در برابر هر کدام، فرق می کرد:

از نظر عامل اول، امام حسین حالت دفاعی داشت، زیرا از او بزور بیعت می خواستند و او خودداری می وزید.

از نظر عامل دوم، حضرت موضع تعاون و همکاری داشت زیرا او را به همکاری دعوت کردند و او نیز پاسخ مثبت داد.

اما از نظر عامل سوم، او مهاجم و معترض و پرخاشگر بود، زیرا اگر هم از او بیعت نمی خواستند باز به حکومت هجوم برده، آن را غیر اسلامی می خواند.

ارزش هر یک از عوامل سه گانه

اکنون ببینیم در میان این عوامل سه گانه کدامیک ارزش بیشتری دارد؟

بی شک عامل اجابت دعوت مردم کوفه ارزشی بسیار دارد، زیرا حضرت در پاسخ مردمی که از اطاعت یزید سر پیچی نموده و او را برای رهبری خود دعوت کرده بودند آمادگی خود را اعلام کرد، و اگر اوضاع و شرایط مساعد بود، اقدام به تشکیل حکومت اسلام می نمود. اما خودداری حضرت از بیعت یزید ارزشی بیشتر دارد؛ زیرا امام بارها اعلام کرد که به هر قیمت و در برابر هر گونه فشاری، با یزید بیعت نخواهد کرد و این امر، ایستادگی و مقاومت حضرت را در برابر زور و فشار نشان میدهد ولی بیشترین ارزش را عامل سوم یعنی «امر به معروف ونهی از منکر»دارد، زیرا در اینجا اقدام حضرت نه جنبه عکس العمل و دفاع داشت و نه جنبه همکاری و تعاون و اجابت دعوت، بلکه جنبه تهاجم و پرخاش و اعتراض داشت. اگر دعوت مردم کوفه عامل اساسی بود، وقتی که خبر رسید که زمینه کوفه منتفی شده است، طبعاً امام دست از سخنان و مواضع خود بر می داشت و از ادامه سفر به سوی عراق صرف نظر می کرد، اما می بینیم داغ ترین خطبه های امام حسین-علیه السلام- و شور انگیز ترین و پر هیجان ترین سخنان او، از اینجا روشن می گردد که امام حسین-علیه السلام- تا چه اندازه روی عامل امربه معروف و نهی از منکر تکیه داشت و تا چه حد نسبت به حکومت فاسد یزید مهاجم و پرخاشگر بود؟

با توضیحاتی که تا اینجا دادیم پاسخ سوال اول و دوم که در آغاز این بحث مطرح کردیم روشن شد و مشخص گردید که اگر فرضاً یزید برای گرفتن بیعت از امام حسین –علیه السلام- فشار نمی آورد ، باز هم او با حکومت یزید مخالفت می کرد و نیز دانستیم که اگر دعوت کوفیان نبود باز هم این قیام رخ می داد. اینک برای اینکه پاسخ سوال سوم نیز روشن گردد ذیلاً چند سند گویا و زنده را که نمایانگر میزان توجه امام حسین –علیه السلام- به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در این قیام و نهضت است، یاد آوری می کنیم :

1-    وصیت نامه اعتقادی- سیاسی امام

امام حسین –علیه السلام- پیش از حرکت از مدینه، وصیت نامه ای خطاب به برادرش«محمد حنفیه» نوشت و طی آن علت قیام و نهضت خود را اصلاح امور امت اسلامی و امر به معروف ونهی از منکر، و زنده کردن سیره جدش پیامبر و پدرش علی معرفی کرد. امام در این وصیت نامه بعد از بیان عقیده خویش درباره توحید و نبوت و معاد، چنین نوشت:«...من، نه از روی خودخواهی و سرکشی و هوسرانی (از مدینه) خارج می گردم، و نه برای ایجاد فساد و ستمگری، بلکه هدف من از این حرکت، اصلاح مفاسد امت جدم و منظورم امر به معروف ونهی از منکر است و می خواهم سیره جدم (پیامبر) و پدرم علی بن ابیطالب را در پیش گیرم. هرکس در این راه به پاس احترام به حق از من پیروی کند، راه خود را در پیش خواهم گرفت، تا خداوند میان من و این قوم داوری کند که او بهترین داوران است...»

چنانچه که می بینیم امام در این وصیت نامه ، انگیزه قیام خود را چهار چیز اعلام می کند :

1-     اصلاح امور امت؛

2-     امر به معروف؛

3-     نهی از منکر؛

4-     پیروی از سیره جدش پیامبر و پدرش علی –علیه السلام- و زنده کردن سیره آن دو بزرگوار.

2-    سکوت نا بخشودنی

امام حسین –علیه السلام- هنگام عزیمت به عراق در منزلی به نام «بیضه» خطاب به سپاه «حُرّ» خطبه ای ایراد کرد و طی ان انگیزه قیام خود را چنین شرح داد :

«مردم! پیامبر خدا فرمود: هر مسلمانی با سلطان ستمگری مواجه گردد که حرام خدا را حلال شمرده و پیمان الهی را در هم می شکند، با سنت و قوانون پیامبر از در مخالفت در آمده در میان بندگان خدا راه گناه و معصیت  و عدوان و دشمنی در پیش می گیرد، ولی او در مقابل چنین سلطانی، با عمل یا با گفتار اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که این فرد(ساکت) را به کیفر همان ستمگر (آتش جهنم) محکوم سازد.

مردم! آگاه باشید اینان (بنی امیه) اطاعت خدا را ترک و پیروی از شیطان را بر خود فرض نموده اند، فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل نموده، فیءرا(که مختص به خاندان پیامبر است) به خود اختصاص داده اند و من به هدایت و هبری جامعه مسلمانان و قیام بر ضد این همه فساد و مفسدین که دین جدم را تغییر داده اند، از دیگران شایسته ترم ...»

3-    محو سنتها و رواج بدعتها

امام حسین –علیه السلام- پس از ورود به مکه نامه ای به سران قبایل«بصره» فرستاد و طی آن پس از اشاره به دوران خلفای گذشته که در آن پیشوایان راستین اسلام را از صحنه سیاست کنار گذاشتند،  و این پیشوایان برای جلوگیری از اختلاف و تفرقه و مصالح عالی اسلام این وضع را تحمل کردند، چنین نوشت:

«اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما می فرستم. شما را به کتاب خدا وسنت پیامبر دعوت می کنم، زیرا در شرایطی قرار گرفته ایم که سنت پیامبر بکلی از بین رفته و بدعتها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنوید، شما را به راه راست هدایت خواهم کرد.درود و رحمت و برکات خدا بر شما باد!»

4-    دیگر بر حق عمل نمی شود

حسین بن علی-علیه السلام- در راه عراق در منزلی به نام «ذی حُسُم» در میان یاران خود بپا خاست و خطبه ای به این شرح ایراد نمود :

« آیا نمی بینید که دیگر به حق عمل نمی شود، و از باطل خودداری نمی شود؟ در چنین وضعی جا دارد که شخص با ایمان (از جان خود گذشته) مشتاق دیدار پروردگار باشد، در چنین محیط ذلتبار و آلوده ای، مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و آزردگی و ملال نمی دانم.

این مردم بردگان دنیا هستند، و دین لقلقه زبانشان می باشد، حمایت و پشتیبانیشان از دین تا آنجا است که زندگیشان همراه با رفاه و آسایش باشد، و آنگاه که در بوته امتحان قرار گرفتند، دینداران کم خواهند بود.»

حرکتهای ضد اسلامی معاویه

معاویه بن ابی سفیان در زمان حکومت خود در یک شب نشینی با«مغیرة بن شعبه» (یکی از استانداران خود) آرزوی خود را مبنی بر نا بودی  اسلام با وی در میان گذاشت، و این معنا توسط«مُطَرِّف»، پسر مغیره، فاش شد. مطرف می گوید: با پدرم مغیره در «دمشق» مهمان معاویه بودیم. پدرم به کاخ معاویه زیاد تردد می کرد و با او به گفتگو می پرداخت و در بازگشت به اقامتگاهمان از عقل و درایت او یاد می کرد و وی را می ستود، اما یک شب که از کاخ معاویه برگشت دیدم که بسیار اندوهگین و ناراحت است، فهمیدم که حادثه ای پیش آمده که موجب ناراحتی  او شده است. وقتی علت آن را پرسیدم، گفت: پسرم! اکنون که به مراد خود رسیده ای و حکومت را قبضه کرده ای، چه می شد که در این آخر عمر با مردم با عدالت و نیکی رفتار می کردی و با بنی هاشم انقدر بد رفتاری نمی نمودی، چون آنها بالأخره خویشان تو بوده و علاوه اکنون در وضعی نیستند که خطری از ناحیه آنها متوجه حکومت تو گردد؟  معاویه گفت: «هیهات! هیهات! ابوبکر خلافت کرد و عدالت گستری نمود و پس از مرگش فقط نامی از او باقی ماند. عمر نیز به مدت ده سال خلافت کرد و زحمتها کشید، پس از مرگش جز نامی از او باقی نماند. پس برادر ما عثمان که کسی در شرافت نسب به پای او نمی رسید، به حکومت رسید، اما به محض آنکه مرد نامش نیز دفن شد. اما هر روز در جهان اسلام پنج بار به نام این مرد هاشمی(پیامبر اسلام) فریاد می کنند و می گویند: «اشهد أنّ محمداً رسول الله».اکنون با این وضع(که نام آن سه تن مرده و نام محمدباقی مانده) چه راهی باقی مانده است جز آنکه نام او نیز بمیرد و دفن شود؟!».

این گفتار معاویه که به روشنی از کفر پرده بر می دارد، زمانی که از طریق راویان حدیث به گوش«مأمون»- خلیفه عباسی- رسید، او طی بخشنامه ای در سراسر کشور اسلامی دستور داد مردم معاویه را لعن کنند.

اینها نشان می دهد که حزب اموی چگونه در صدد نابودی اسلام بوده  و یک حرکت ارتجاعی را رهبری می کرده است؟

یزید چهره منفور جامعه اسلامی

یزید که در دامن چنین خانواده ای پرورش یافته و با فرهنگ چنین حزبی بزرگ شده بود، به آیین اسلام که می خواست بر مردم حکومت کند، کمترین اعتقادی نداشت.

یزید جوانی نا پخته، شهوت پرست، خودسر، و فاقد دور اندیشی و احتیاط بود. او فردی بی خرد، بیباک، خوشگذران، عیاش، و کوتاه فکر بود.

یزید که پیش از رسیدن به حکومت اسیر هوسها و پایبند تمایلات افراطی خود بود، بعد از رسیدن به حکومت نیز نتوانست حداقل مثل پدر، ظواهر اسلام را حفظ کند، بلکه در اثر روح بی پروایی و هوسبازی که داشت، علنأ مقدسات اسلامی را زیر پا می گذاشت و در راه ارضای شهوات خود از هیچ چیز فرو گذاری نمی کرد.

یزید علناً شراب می خورد و تظاهر به فساد و گناه می کرد، او وقتی در شب نشینیه ها و بزمهاهی اشرافی  می نشست و به باده گساری می پرداخت، بی باکانه اشعاری بدین مضمون می سرود :

«یاران همه پیاله من! بر خیزید و به نغمه های مطربان خوش آواز گوش دهید و پیاله های شراب را پی در پی سر بکشید و بحث و مذاکره علمی و ادبی را کنار بگذارید. نغمه های (هوس انگیز) ساز و آواز، مرا از شنیدن «اذان» وندای «الله اکبر» باز می دارد و من حاضرم حوران بهشتی را (که نسیه است) با خم شراب (که نقد است) عوض کنم» (نقد مال ما و نسیه مال کسانی که به قیامت معتقدند)! و با این وقاحت به مقدسات اسلام دهن کجی می کرد!

او صراحتاً موضوع رسالت و نزول وحی بر حضرت محمد(ص) را انکار می کرد و همچون جد خود ابوسفیان همه را پنداری بیش نمی دانست، چنانکه پس از پیروزی ظاهری بر حسین بن علی-علیه السلام- ضمن اشعاری گفت: «هاشم با ملک و حکومت بازی کرده است، نه خبری از عالم غیب آمده ونه وحیی نازل شده است»!! آنگاه کینه های دیرینه خود را از سرداران اسلام، که در جنگ بدر وزیر پرچم اسلام بستگان او را از دم شمشیر گذرانده بودند، یاد کرده کشتن امام حسین –علیه السلام- را تلافی آن ماجرا معرفی کرد و گفت : «کاش بزرگان ما که در بدر کشته شدند، امروز زنده بودند و می گفتند : یزید دست مریزاد!».

/ 0 نظر / 7 بازدید